خرید بک لینک
میخوام بنویسم از روز ها و شبهای درد .....ساعت دو و سی هشت دقیقه بامداد....

برچسب: نویسنده: سپیده شریفی تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1398 ساعت: 20:51

امروز به اندازه تمام دنیا دلتنگ شدم و سعی کردم کل روز رو بخوابم و همش خوابیدم ...و بعد ک پا شدم تا من هنوز همان دلتنگ دیوانه ام.. راه تنفسی ام بسته شده بود... چنگ می انداختم به بالشم و دهانم را فرو

برچسب: نویسنده: سپیده شریفی تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1398 ساعت: 20:51

گفتی و شنیدم اما اونجاییش ک بعد مدت ها اسم کوچیکم رو گفتی یکهو دلم لرزید...و قند تو دلم آب شد...از اینکه دلتنگی تورو هم اذیت میکنه من خوشحال شدم...خوشحالی مرموزانه....چه قشنگ بازی میکردی ک منو دوس نداری مدت ها پیش بهار ..

برچسب: نویسنده: سپیده شریفی تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1398 ساعت: 20:51

یه چیزایی هست ک نمیدونی، مثلا اینکه چقد عکست رو نگات کردم،چقد وُيساتو گوش دادم و بى صدا اشك ريختم ...

.

.

.

بیصدا در سکوت و خموش....بهار

برچسب: نویسنده: سپیده شریفی تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1398 ساعت: 20:51

و دلتنگی که صاحب دل را روزی هزار بار می کشد...

.

.

.و چقدر خسته ام امروز و دلتنگ....بهار ....عدم...

برچسب: نویسنده: سپیده شریفی تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1398 ساعت: 20:51

صفحه بندی